در تهران
راننده تاکسی ها فیلسوف می شوند
و فیلسوف ها راننده تاکسی
اگه دوست داشتید در روند تولید فیلم مستند و داستانی
به کسی کمک کنید, می تونید روی من حساب کنید.
امیدوارم یه گروه خوب بشیم.
می تونید به photomatic7@gmail.com و بگید چیکارا بلدید
یا دوست دارید باشید و یاد بگیرید.
تا 30 فروردین اعتبار دارد.
از بچگی یادمان دادند
کاری کنیم که برای فاطی تنبان شود
بی خبر از آنکه
به فاطی میآ موزند
کاری کند که همسر سلطان شود
ـ خوب اینی که می گن شیر خاصیت داره و اینا که خوب مام شنفتیم، آره.
اما آخه این حد؟ اینجور؟ والا ما فقط شنفته بودیم آدمو دیلاق می کنه
و واس دندون خوبه و اگه سرما خوردی بجوشون، بخور، برو زیر پتو، عرق کن و
خوب شو . اما اینجور خاصیت ازش ندیده بودیم که شما می گی . ینی اون
جمشید تزاری که از وقتی ننه اش مرد و شد صاب خونه روزی نبود که یه بیوه ای
میوه ای رو به صرف آچار کشی نیاره خونه با خوردن شیر اینجور منقلب شد؟
یا مقلب القلوب این یه قلوب شیری که اینا می گن جمشید خورده چی بوده .
فقط همین ؟ می میه جی جیه شیر داشته و جمشید اشتباهی خورده و اینجور
عوض شده؟ اینجور رفته تو لک ؟ می گم نکنه خاصیت شیر اصل همینه الباقی
که می خوریم قاطی پاتی داره ؟ آخه جمشید؟ کار؟ کمک به مستمند؟ عجب ...
سیل اشک
اینگونه
این
گونه
منقرض
کرد
به کسی نگویم ۲۷ ساله ام
نه چون باور نمی کند
می ترسم
بیایند
تو را ببینند
و مثل من
زمان به احترامشان
بایستد
مشتاق هم
چون پلکهای پاسبان وظیفه شناس
در فراق هم
چون سکه ها از دست دزد خدا نشناس
در هم و پرغم
چون سکه های، درون کیسه های، درون
صندوق، درون خزانه ی، درون چشم پاسبان،
وظیفه شناس
در شب بی خوابی...
و تو
هرگز نخواهی دانست
با آن چند اس ام اسی که دادی
همچنان،
سرانه مطالعه جهان را
بالا و بالاتر می بری
ـ برای کابوس های اسلان ـ
و تو
شیرین
چون چایی نبات
،
بی رحم
چون واژگونی اش روی میز کار...
آخرین برگ بید فرو افتاد
شادی جارو
آدما یا خوشبختن یا خوشباختن
اول ایمنی بعد کار
اول بی کاری بعد نا امنی
کمپین، تعویض، لوگوی، فراماسونری شده ی، شبکه ی، یک، سازمان، صدا و سیمان.
ــ بعد اسم گلشیفته فرهانی رو که می خوندن واسه دادن جایزه
تو امارات گفتن دائم الخمر فرهانی! ... چون عربا گ ندارن دیگه ...
می شده الکلشیفته فرهانی که الکل شیفته هم همون دائم الخمره
خلاصه که قواعد عجیبی داره زبون عربا و می دونین چی می گم
برف پاک کن می گه قیژقیژ
اون می گه از آسمون به اون خوبی سقوط می کنن رو شیشه لیز ماشین.
اگه پاشون سر نخوره، اگه داس برف پاک کن گردنشونو نزنه، اگه طوفان حرکت
ماشین پرتشون نکنه پایین، باز می گردن همو پیدا می کنن و به هم می پیوندن
تا سریعتر سقوط کنن . اونا محکوم به سقوط نیستن، معتاد به سقوطن.
برف پاک کن می گه قیژ قییژ
چراغ رنگ عوض می کنه
و ما در مسیر شمال به جنوب خیابان شریعتی ترافیک روانی رو تجربه می کنیم.
برای Večný Smútok عزیز
بس نکته مثل شانس بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
از استیو جابز می پرسن: راز پولدار شدن تو در سن کم و با
حد اقل سرمایه چی بوده
استیو هیچی نمی گه
دوباره می پرسن
هیچی نمی گه
بار سوم سوال رو تکرار می کنن
هیچی نمی گه
بله، اون مرده بوده.
زن گفت: الو؟
مرد گفت: آهان، درست شد ، صدات چه خوب میاد. چقدر الکی با
سیم کشی ور رفتم ... ایراد از گوشی بوده ... خیلی
مسخره است اما گوشی رو بردم تعمیرگاه سر کوچه
خراب نبوده مثل در نمکدون کیپ شده بوده ... چنتا ضربه
سوراخارو باز کرده ... تعمیرکاره گفت زیر سر حروف داسی
شکله ... مثل ع ش ق ... وقتی زیاد باشن سوراخارو
می پوشونن و بعد کم کم دیگه نمی ذارن باقی حروف هم
از سوراخا رد بشن ... چقدر خودمو تو رو آزار دادم ...فقط
چند ضربه کوچیک کافی بود ... ولی خوب خدارو شکر...
زن گفت : الو؟ الو؟ چرا حرف نمی زنین؟
ــ تقدیم به آناپترونا که چراغ اینجا را روشن نگه داشته ــ
و می رسد روزی که
دار فانی را وداع گویی
آنسان که روزی
بدان آویخته شدی
"چه خبره؟ چقدر فشار کاری؟"
این جمله رو اولین بار پرستار یکی از زایشگاه های تهران
در اوایل دهه شصت گفت و چند سال بعد از اون معلم های
دبستان و راهنمایی و دبیرستان تکرار کردند و بعد مسئولین
سازمان سنجش و نطام وظیفه و راهنمایی و رانندگی و
مسئولین گذرنامه تکرار کردند و حالا چند سالی هست
کسی از دهه شصتی ها خبری نداره. اونا در جاهای مختلف
دنیا دیده می شن اما نه با آن انسجام ...
ولی از الان می شنوم که مسئولای بیمه و بیمارستان
و خانه سالمندان و قبرستون چند سال دیگه اعلام می کنند:
"چه خبره؟ چقدر فشار کاری؟"
خاطره خاطره است. فرقی نمی کنه خوب و بدش. تا همون سنی که
سن رشده خاطره ها تو بدن ساخته می شن و تبدیل می شن به یه
چیزای گرد استخونی رنگ مثل نفتالین که از بعد از یه سنی یواش یواش
تصعید می شن و میرن هوا. خیلی از اونا از لای همین کانالای کولر می رن
بالا و لای پوشالا رسوب می بندن. کافیه یه آب بهشون بخوره و کولر رو بزاری
رو دور تند . دوباره از کانالای کولر پایین میان و تمام روزنه های پوستت رو
درگیر می کنن. اضطراب امتحان علوم تا رختخواب خنک جلو تلویزیون رو به
جام جهانی . چت سه نصفه شب با اینترنت شبانه البرز تا ... بگذریم... همه
چی از اونجا شروع شد یا بهتره بگم تموم شد که شما رفتین خونه جدید
که جای کولر آبی چیلر داشت.
بدبیاری مال وقتیه که بد بی یاری.
نگا کن
مثلا اون عینکی که تو داشبرد بود و ندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده
یا اون چهار تا فلش مموری هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد
اما نبرده
هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته
چقدر فکرش هزار جا بوده
باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره
همینه دیگه ... فقط چند دقیقه خودش رو جای من گذاشته
تو نگا کن من چی می کشم که همیشه سر جای خودمم
دارن یه برجی می سازن با ده هزارتا پنجره
که هرکی پول زیاد داره کنسرت یزدانی بره
ایده از عشقم، ساسان!
ـ به هر حال هنر یکی از نیاز های اصلی آدمه
- آقا اجازه پس چرا هنرمندا انقدر نیازمندن؟
- گفتم دیگه هنر یه نیازه ... معلم ادبیاتتون مترادف درس نداده؟
فیلم " بهترین انتخاب "
جشنواره فیلم ۱۰۰
پنجشنبه ـ ۴اسفند ـ پردیس سینمایی آزادی ـ
سالن شهرفرنگ ـ سانس ساعت { ۱۳ تا ۱۵} و {۱۹ تا ۲۱}
خوشحال می شم ببینید
و تابوت
جعبه کمکهای آخریه بود!
اگه دوست داشتید در کلاس عکاسی (مقدماتی) من در زمستان ۹۰
شرکت کنید به این آدرس یه ایمیل بزنید تا شرایط براتون ایمیل بشه.
نگاه می کنم،
بی تابی کودکان در صف تاب را
تا فراموش کنم لحظه ای،
بی قراری خودم را
بر سر قرار