.

.

 گفت اینا برای خودمه نه برای فروش... مامورای مترو
قبول نکردن ... گفتن چرا یه نفر باید این همه افسردگی 
حمل کنه ؟ می خوای بفروشیشون...

اینه که همیشه پیاده می بینیش که با کمر خم شده خیابون گز می کنه

.

.

 

+  93/06/24    ایوانف 

 

.

.

جای چسب نواری ها روی سقف خبر از  شادی ده
سالگی می دن و جای چسب نواری ها روی سقف
خبر از رنگ نخوردن خانه در این بیست سال می دن
و دیدن جای چسب نواری ها روی سقف خبر از پخش
شدن من در وسط خانه و زل زدن به سقف در سی سالگی.
دو - یک به سود غم

.

.

 

+  93/05/24    ایوانف 

.

.

ـ دوستم داری؟

- دوست هم دارم

.

.

.

+  93/05/09    ایوانف 

.

.

.

من دارم ناپدید می شم

و این روند از دندونام شروع شده

من دارم می پرم

و این روند از پلکهام شروع شده

.

.

 

+  93/02/25    ایوانف 

.

.

.

.

اون روی سگ سکه!

.

.

.

+  93/02/08    ایوانف 

.

.

.

مرگ مولف ار بود زمزمه محبتی 
جمعه به مکتب آورد سمرقند و بخارا را
.

.

.

.


+  93/02/06    ایوانف 

.
.
.
.
مادر که نباشد ظرفها مقابل سینک تجمع می کنند
اجاق گاز غذاها را به آتش می کشد
پیازها گاز اشک آور می زنند
ومن اعتصاب غذا می کنم
.
.
.
.
.

+  93/01/10    ایوانف 

.

.

.

.

تو چیزی از حال مردم نمی دانی
هر کسی را دیده ای, در بهترین روز زندگیش بوده...

.

.

.

.

+  92/12/19    ایوانف 

سلام

در هفته پرفورمنس  آرت استودیو آف
روز یکشنبه 11 اسفند , ساعت 18 بنده اجرا خواهم داشت
خیلی خیلی خوشحال می شم ببینمتون دوستان.
 

اگه با وسیله اید: شریعتی - ابتدای میرداماد - رودبار شرقی / شمالی (بغل رودخونه ) 
نرسیده به بلوار مینا - پ57 - ساختمان بهنگر - واحد دو - استودیو آف - پلاکهای کوچه به ترتیب نیست!

اگر با مترو هم اومدین - کمی بالاتر از مترو شریعتی - کوچه مینا -
رودبار شرقی- پ 57 - ساختمان بهنگر - واحد 2 - استودیو آف


+  92/12/09    ایوانف 

 

 

 

 

تنهاها

 

 

 

 

 

 

 

 

+  92/12/06    ایوانف 




_ کجایی عماد؟ چرا تو حیاط نشستی؟ سرده... سرما می خوری
ــ نمی دونم چرا یهو هوس کردم ماهو ببینم.
ــ چه شاعرانه ...
ــ بیا تو هم بشین ... بیا ... یه شعرم بخون شاعرانه تر بشه
ــ من شعر بلد نیستم ... 
ــ مگه می شه ... بخون ... نسرین اینقدر کتاب می خونی ... بخون
ــ من فقط کتاب درسی خوندم
ــ از کتاب درسیت حفظ نکردی؟ ... بخون
ــ باشه ... معارف شش بود مضمر اضافه علم ذواللام موصول و اشاره  ... کجا می ری؟
ــ سرده ... سرما می خورم




+  92/11/23    ایوانف 

 

 

هر یک سال چوبپای ناخدا در اثر راه رفتن ساییده می شد
و ناخدا بیشتر لنگ می زدو مجبور به تعویض چوبپا بود.
البته تا قبل شکار نهنگ پارسال و پیدا کردن اون عروسک
چوبی تو بغل پیرمرد میون دل نهنگ.چوبپایی که از دماغ عروسک
ساخت ساییده نمی شد . انگار هنوز رشد داشته باشه.

 

 

+  92/11/07    ایوانف 



آنها که به قله صعود می کردند مردند
آنها که از ساختمان سقوط می کردند مردند
در ترافیک شرق به غرب و غرب به شرق بمانید

شما زنده اید






+  92/11/02    ایوانف 

 

 

 

خیاط گفت : ولی این پارچه ها گرونه ...حیفه برا رو بالشتی
               خانما با اینا پیرهن می دوزن...
مرد گفت : می دونم.

 

 

 

+  92/10/30    ایوانف 

 

 

او گوشش را از دست داده بود
من هوشم را
این بود فرق ونگوگ گوش به دست
و من گوش به زنگ

 

 

 

+  92/07/04    ایوانف 

 

 

 

گوشی های لمسی
آدمهای لمس

 

 

 

+  92/07/01    ایوانف 

 

 

به نظر زیست شناس ها، رختخواب ها در خانه های کثیف جای ایده آلیست برای ساس.
به نظر ساس های خانه ی بردیا، انسان هجده ساعت در روز در رختخواب است و گاهی در
   خواب چیزی می گوید مثل فرزانه ... فرزانه.
به نظر بردیا فرزانه بر نمی گردد.

 

 

 

+  92/06/30    ایوانف 

 

 

 

همه چیز داشت خوب پیش می رفت
تا اینکه مادر بزرگ خون بالا آورد

 

 

 

+  92/06/25    ایوانف 

 

 

 

ـ شروع کن به تمام کردن تمام کارهایی که شروع کردی ـ

 

 

 

+  92/05/29    ایوانف 

 

 

 تو داشتی می گفتی که آدم چطور ممکن است از موها و کک مک های 
 نارنجی خوشش بیاید و حکمت اینکه این خصوصیت در این آدمها بوده و مانده 
 جذابیت و زیبایی نیست و دلیلش این است که مثل خالهای پلنگ عمل می کرده و
 آنها را در محیط زیستشان از چشم بقیه مستتر می کرده و حتما خواستگاهش
 بیشه های بیشتر سال پائیز اروپاست و برای همین آنجا بیشتر آدمها این شکلیند و ...
 من به این فکر می کردم از کی فکر و قلب من بیشه پاییزی شد که او اینگونه در آن
 مستتر شده با آن کک مک های نارنجی و اینکه بیشه های خشک چقدر در مقابل آتش
 آسیب پذیرند و چه بد شد با تو درد دل کردم و شعر دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد 
 مال ایرج بود یا کی؟

 پ.ن : یک نفس خوانده شود

   

 

+  92/05/21    ایوانف 

 

 

 

یک روز ، سه کوهنورد ، از کوه بالا رفتند ، بالا رفتند ، بالا رفتند.

 

 

 

+  92/05/03    ایوانف 

 

 

اگر آن موقع که کودک بودم میدانستم روزی به اینجا می رسم
دیگر آن همه تلاش نمی کردم که در راه اتاق تا آشپزخانه
از روی حاشیه فرش ها راه بروم. می گذاشتم سقوط کنم
در دره میانه فرش ها،
جایی که هر چه بود از اینجا بهتر بود.

 

 

 

+  92/04/31    ایوانف 

 

 

در تهران

راننده تاکسی ها فیلسوف می شوند
و فیلسوف ها راننده تاکسی

 

 

 

 

+  92/02/18    ایوانف 



اگه دوست داشتید در روند تولید فیلم مستند و داستانی 
به کسی کمک کنید, می تونید روی من حساب کنید.

امیدوارم یه گروه خوب بشیم.

می تونید به photomatic7@gmail.com و بگید چیکارا بلدید 
یا دوست دارید باشید و یاد بگیرید. 

تا 30 فروردین اعتبار دارد.



+  91/12/28    ایوانف 

 

 

از بچگی یادمان دادند
کاری کنیم که برای فاطی تنبان شود
بی خبر از آنکه 
به فاطی میآ موزند
کاری کند که همسر سلطان شود

 

 

+  91/11/05    ایوانف 

 

 

ـ  خوب اینی که می گن شیر خاصیت داره و اینا که خوب مام شنفتیم، آره.
   اما آخه این حد؟ اینجور؟ والا ما فقط شنفته بودیم آدمو دیلاق می کنه
   و واس دندون خوبه و اگه سرما خوردی بجوشون، بخور، برو زیر پتو، عرق کن و
   خوب شو . اما اینجور خاصیت ازش ندیده بودیم که شما می گی . ینی اون
   جمشید تزاری که از وقتی ننه اش مرد و شد صاب خونه روزی نبود که یه بیوه ای
   میوه ای رو به صرف آچار کشی نیاره خونه با خوردن شیر اینجور منقلب شد؟
   یا مقلب القلوب این یه قلوب شیری که اینا می گن جمشید خورده چی بوده .
   فقط همین ؟  می میه  جی جیه شیر داشته و جمشید اشتباهی خورده و اینجور
   عوض شده؟ اینجور رفته تو لک ؟ می گم نکنه خاصیت شیر اصل همینه الباقی
   که می خوریم قاطی پاتی داره ؟ آخه جمشید؟ کار؟ کمک به مستمند؟ عجب ...

 



  

+  91/11/02    ایوانف 

 

 

سیل اشک

اینگونه
این
گونه
منقرض
 کرد

 

 

+  91/10/27    ایوانف 

 

 

به کسی نگویم ۲۷ ساله ام
نه چون باور نمی کند
می ترسم
بیایند
تو را ببینند
و مثل من
زمان به احترامشان
بایستد

 

 

+  91/10/25    ایوانف 

 

 

مشتاق هم
چون پلکهای پاسبان وظیفه شناس

در فراق هم
چون سکه ها از دست دزد خدا نشناس

در هم و پرغم
چون سکه های، درون کیسه های، درون
صندوق، درون خزانه ی، درون چشم پاسبان،
وظیفه شناس

در شب بی خوابی...

 

 

+  91/10/24    ایوانف 

 

و تو
هرگز نخواهی دانست
با آن چند اس ام اسی که دادی
همچنان،
سرانه مطالعه جهان را
بالا و بالاتر می بری 

ـ  برای کابوس های اسلان ـ

 

+  91/10/18    ایوانف