من همون جوری که کنار پارک باغ کودک قلهک بالا میاوردم گفتم، خوب
چرا ... چرا حالم به هم خورد ... قبلن هم که چرخ و فلک نشسته بودم که.
بابا رضا گفت، گفتم زیاد نشین، زیاد بشینی حالت به هم می خوره ... بخور.
یه قلپ ساندیس انگوری خوردم، گفتم مگه نگفتی زمین هم می چرخه ... 
بابارضا گفت: می چرخه، اونم روش زیاد بمونی حالت به هم می خوره ...

 

 

 

 

+  ۹۴/۰۵/۱۵    ایوانف 

 

 

بو

همان بود است

وقتی که دیگر نیست.

 

 

 

+  ۹۴/۰۴/۲۹    ایوانف 

 

 

 

جایی در جنگل پیرمردکتاب داستانش را باز کرد و چند 

خط خواند. چند خط که خواند فهمید قبلن اینها راخوانده

ورق زد و پیدا کرد و ادامه داد . 

جایی در شهر مردی دچار دژاوو شد .

 

 

 

 

+  ۹۴/۰۲/۱۰    ایوانف 

 

 

 

پدر ژپتو کنار  بزرگراه همت از نهنگ پیاده شد

با لنگ خیس در  رادیاتور نهنگ را باز کرد

آب جوش از بالای سر نهنگ فواره زد 

نهنگ دلش برای تعمیرکارهای خیابان استخر تنگ بود

حال نهنگ در استخر بهتر است

 

 

 

 

+  ۹۴/۰۱/۲۷    ایوانف 

 

 

روش پیام رسانی با دود سرخپوست ها منسوخ شده

البته جز یک پیام 

دود جوجه، روی منقل ظهر جمعه

یعنی زندگی هنوز هست

 

 

 

 

 

 

 

+  ۹۴/۰۱/۲۱    ایوانف 

 

 

لازم نیست تلویزیون ها  برنامه ای پخش کنن

همینکه  قدیم محدب بودن  و الان مقعرن 

عمق تنهایی آدم امروز رو نشون میدن

 

 

 

+  ۹۴/۰۱/۲۰    ایوانف 

 

 

امشب یه زنی اخبار رو می بینه ... آلبومش رو ورق می زنه ... می خنده ...

مسواک می زنه ... می خوابه ... شب بخیر کاترین اشتون

 

 

 

+  ۹۴/۰۱/۱۴    ایوانف 

 

 

 

هر روزصبح تمام زنان شهر سعی می کنند شبیه تو شوند

هر روز  صبح تمام مردها اشتباهی عاشقشان می شوند

 

 

 

+  ۹۳/۱۰/۲۳    ایوانف 

 

 

یه تیکه بزرک از دندونم شکست

یه مراسم تدفین خلوت کنار گلدون 

یادم باشه هر هفته به گلدون آب بدم

 

 

 

 

 

 

+  ۹۳/۱۰/۱۳    ایوانف 

 

 

درمان قطعی افسردگی رو پیدا کرد

قطع رگ

 

 

 

+  ۹۳/۰۹/۰۶    ایوانف 

 

 

صندلی ننویی فقط مادربزرگ را تکان می داد
بعد از مادر بزرگ فقط غمگین می کرد

 

 

 

+  ۹۳/۰۸/۲۱    ایوانف 

.

.

 گفت اینا برای خودمه نه برای فروش... مامورای مترو
قبول نکردن ... گفتن چرا یه نفر باید این همه افسردگی 
حمل کنه ؟ می خوای بفروشیشون...

اینه که همیشه پیاده می بینیش که با کمر خم شده خیابون گز می کنه

.

.

 

+  ۹۳/۰۶/۲۴    ایوانف 




_ کجایی عماد؟ چرا تو حیاط نشستی؟ سرده... سرما می خوری
ــ نمی دونم چرا یهو هوس کردم ماهو ببینم.
ــ چه شاعرانه ...
ــ بیا تو هم بشین ... بیا ... یه شعرم بخون شاعرانه تر بشه
ــ من شعر بلد نیستم ... 
ــ مگه می شه ... بخون ... نسرین اینقدر کتاب می خونی ... بخون
ــ من فقط کتاب درسی خوندم
ــ از کتاب درسیت حفظ نکردی؟ ... بخون
ــ باشه ... معارف شش بود مضمر اضافه علم ذواللام موصول و اشاره  ... کجا می ری؟
ــ سرده ... سرما می خورم




+  ۹۲/۱۱/۲۳    ایوانف 

 

 

هر یک سال چوبپای ناخدا در اثر راه رفتن ساییده می شد
و ناخدا بیشتر لنگ می زدو مجبور به تعویض چوبپا بود.
البته تا قبل شکار نهنگ پارسال و پیدا کردن اون عروسک
چوبی تو بغل پیرمرد میون دل نهنگ.چوبپایی که از دماغ عروسک
ساخت ساییده نمی شد . انگار هنوز رشد داشته باشه.

 

 

+  ۹۲/۱۱/۰۷    ایوانف 



آنها که به قله صعود می کردند مردند
آنها که از ساختمان سقوط می کردند مردند
در ترافیک شرق به غرب و غرب به شرق بمانید

شما زنده اید






+  ۹۲/۱۱/۰۲    ایوانف 

 

 

 

خیاط گفت : ولی این پارچه ها گرونه ...حیفه برا رو بالشتی
               خانما با اینا پیرهن می دوزن...
مرد گفت : می دونم.

 

 

 

+  ۹۲/۱۰/۳۰    ایوانف 

 

 

او گوشش را از دست داده بود
من هوشم را
این بود فرق ونگوگ گوش به دست
و من گوش به زنگ

 

 

 

+  ۹۲/۰۷/۰۴    ایوانف 

 

 

 

گوشی های لمسی
آدمهای لمس

 

 

 

+  ۹۲/۰۷/۰۱    ایوانف 

 

 

به نظر زیست شناس ها، رختخواب ها در خانه های کثیف جای ایده آلیست برای ساس.
به نظر ساس های خانه ی بردیا، انسان هجده ساعت در روز در رختخواب است و گاهی در
   خواب چیزی می گوید مثل فرزانه ... فرزانه.
به نظر بردیا فرزانه بر نمی گردد.

 

 

 

+  ۹۲/۰۶/۳۰    ایوانف 

 

 

 

همه چیز داشت خوب پیش می رفت
تا اینکه مادر بزرگ خون بالا آورد

 

 

 

+  ۹۲/۰۶/۲۵    ایوانف 

 

 

 

ـ شروع کن به تمام کردن تمام کارهایی که شروع کردی ـ

 

 

 

+  ۹۲/۰۵/۲۹    ایوانف 

 

 

 تو داشتی می گفتی که آدم چطور ممکن است از موها و کک مک های 
 نارنجی خوشش بیاید و حکمت اینکه این خصوصیت در این آدمها بوده و مانده 
 جذابیت و زیبایی نیست و دلیلش این است که مثل خالهای پلنگ عمل می کرده و
 آنها را در محیط زیستشان از چشم بقیه مستتر می کرده و حتما خواستگاهش
 بیشه های بیشتر سال پائیز اروپاست و برای همین آنجا بیشتر آدمها این شکلیند و ...
 من به این فکر می کردم از کی فکر و قلب من بیشه پاییزی شد که او اینگونه در آن
 مستتر شده با آن کک مک های نارنجی و اینکه بیشه های خشک چقدر در مقابل آتش
 آسیب پذیرند و چه بد شد با تو درد دل کردم و شعر دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد 
 مال ایرج بود یا کی؟

 پ.ن : یک نفس خوانده شود

   

 

+  ۹۲/۰۵/۲۱    ایوانف 

 

 

 

یک روز ، سه کوهنورد ، از کوه بالا رفتند ، بالا رفتند ، بالا رفتند.

 

 

 

+  ۹۲/۰۵/۰۳    ایوانف 

 

 

اگر آن موقع که کودک بودم میدانستم روزی به اینجا می رسم
دیگر آن همه تلاش نمی کردم که در راه اتاق تا آشپزخانه
از روی حاشیه فرش ها راه بروم. می گذاشتم سقوط کنم
در دره میانه فرش ها،
جایی که هر چه بود از اینجا بهتر بود.

 

 

 

+  ۹۲/۰۴/۳۱    ایوانف 

 

 

در تهران

راننده تاکسی ها فیلسوف می شوند
و فیلسوف ها راننده تاکسی

 

 

 

 

+  ۹۲/۰۲/۱۸    ایوانف 



اگه دوست داشتید در روند تولید فیلم مستند و داستانی 
به کسی کمک کنید, می تونید روی من حساب کنید.

امیدوارم یه گروه خوب بشیم.

می تونید به photomatic7@gmail.com و بگید چیکارا بلدید 
یا دوست دارید باشید و یاد بگیرید. 

تا 30 فروردین اعتبار دارد.



+  ۹۱/۱۲/۲۸    ایوانف 

 

 

از بچگی یادمان دادند
کاری کنیم که برای فاطی تنبان شود
بی خبر از آنکه 
به فاطی میآ موزند
کاری کند که همسر سلطان شود

 

 

+  ۹۱/۱۱/۰۵    ایوانف 

 

 

ـ  خوب اینی که می گن شیر خاصیت داره و اینا که خوب مام شنفتیم، آره.
   اما آخه این حد؟ اینجور؟ والا ما فقط شنفته بودیم آدمو دیلاق می کنه
   و واس دندون خوبه و اگه سرما خوردی بجوشون، بخور، برو زیر پتو، عرق کن و
   خوب شو . اما اینجور خاصیت ازش ندیده بودیم که شما می گی . ینی اون
   جمشید تزاری که از وقتی ننه اش مرد و شد صاب خونه روزی نبود که یه بیوه ای
   میوه ای رو به صرف آچار کشی نیاره خونه با خوردن شیر اینجور منقلب شد؟
   یا مقلب القلوب این یه قلوب شیری که اینا می گن جمشید خورده چی بوده .
   فقط همین ؟  می میه  جی جیه شیر داشته و جمشید اشتباهی خورده و اینجور
   عوض شده؟ اینجور رفته تو لک ؟ می گم نکنه خاصیت شیر اصل همینه الباقی
   که می خوریم قاطی پاتی داره ؟ آخه جمشید؟ کار؟ کمک به مستمند؟ عجب ...

 



  

+  ۹۱/۱۱/۰۲    ایوانف 

 

 

سیل اشک

اینگونه
این
گونه
منقرض
 کرد

 

 

+  ۹۱/۱۰/۲۷    ایوانف 

 

 

به کسی نگویم ۲۷ ساله ام
نه چون باور نمی کند
می ترسم
بیایند
تو را ببینند
و مثل من
زمان به احترامشان
بایستد

 

 

+  ۹۱/۱۰/۲۵    ایوانف